دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386 ساعت 7:42 PM

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهای مان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

 

 

روزی که کم ترین سرود

                       بوسه است

وهرانسان

برای هرانسان

برادری ست.

 

 

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

وقلب

برای زندگی بس است.

 

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

 

 

روزی که آهنگ هرحرف

                                   زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه نبرم.

 

 

روزی که هرلب ترانه یی ست

تا کمترین سرود بوسه باشد.

روزی که توبیایی برای همیشه بیایی

ومهربانی بازیبایی یکسان شود.

 

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...

 

 

ومن آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo